تبليغاتX

وبلاگ هواداران بهنوش طباطبایی
عکس و خبر و مطالب از بهنوش طباطبایی

سلام  

نظر یادتون نره لطفا

 

مصاحبه با بهنوش طباطبایی ضمن پخش سریال عشق گمشده

(فیلم دیدن برایم آموزش است)

016047.jpg
از نوجواني به بازيگري علاقه داشت و از همان موقع راه خود را مشخص كرد. او اولين بار در سن دوازده سالگي به كلاس بازيگري رفت تا به هدف خود برسد. «بهنوش طباطبايي» بازيگر جواني است كه در مدت حضور اندك خود، كارهاي قابل قبولي در كارنامه اش دارد و اين روزها شاهد بازي او در سريال
«عشق گمشده» در دو نقش سيما و جواني هما هستيم.
دليل اينكه آقاي سهيلي زاده (كارگردان) از شما خواستند
هر دو نقش را بازي كنيد چه بود؟
ايشان عقيده داشتند وقتي سيما خاطرات مادرش را مي خواند به نوعي خودش را در آن زمان مي بيند. مانند وقتي كه يك شخص داستاني را مي خواند و در ذهن، خودش را جاي قهرمانان داستان قرار مي دهد و از ديد خود نگاه مي كند. سيما هم مثل يك قصه به زندگي مادرش مي نگرد و در واقع خودش را در زمان هاي قديم حس مي كند. براي همين مي خواستند بازيگر نقش سيما كار را انجام دهد و شخصيت هما و سيما با خصوصياتي مشابه هم ارائه شوند.
با توجه به اينكه داستان مجموعه به دو مقطع زماني مربوط مي شود، بازي در كدام دوره براي شما جذاب تر بود؟
-چون كليات داستان را دوست داشتم هر دو نقش برايم جذاب بود. فقط سختي كار اينجا بود كه من بايد به جزيي ترين مساله فكر مي كردم تا شخصيتم را خوب ارائه دهم و به كمك آقاي كارگردان
خيلي كار كردم و تنها شانسي كه داشتم اين بود كه وقتي نقش سيما تمام شد بازي در نقش هما را شروع كردم. البته در ابتدا چند روز اين دو نقش با هم تداخل پيدا كرد كه خيلي برايم سخت بود. چون بايد به سرعت از نقش سيما خارج مي شدم. هر چند سيما و هما از نظر ظاهر و شخصيت به هم نزديك هستند ولي لحن صحبت، نوع نگاه و حتي طرز
راه رفتن شان هم بايد با هم فرق مي كرد. اما با تمام اين مسائل من هما را در فضاي قديم با همه محدوديت هايي كه داشت و خودم را در آن زمان حس كردم.
بازيگر در نقش هايي كه ارائه مي كند بخشي از شخصيت خودش را هم به نمايش مي گذارد. از نظر شخصيتي به كدام يك از اين دو نقش نزديكتريد؛ اصلا با اين نظر موافقيد؟
-تا حدودي موافقم و عقيده دارم بازيگر هر نقشي را كه بازي مي كند جزء كوچكي از شخصيتش در آن وجود دارد و نمي توان گفت با آن خيلي فاصله دارد. بنابراين كمي به هر دو نقش شبيه هستم. ولي در اين مجموعه سيما شخصيتي درون گرا دارد كه حتي بعد از مرگ مادرش نمي تواند احساس خود را به راحتي نشان دهد كه از اين بابت شباهتي ندارم و دوست دارم هميشه احساسم را هر چه كه هست نشان دهم. هما هم تقريبا ريتم تندي دارد كه باز فكر مي كنم در اين مورد با او فاصله دارم.
016050.jpg
در دوران نوجواني چه جور فيلم هايي مي ديديد؟ الان كه از آن دوره فاصله گرفته ايد، سليقه تان
چه قدر با آن زمان فرق كرده است؟
- بعد از پايان راهنمايي و تصميم گيري براي انتخاب رشته در دبيرستان دلم مي خواست جايي بروم كه مرا به بازيگري نزديك كند. آن موقع هنرستان صداوسيماي دختران نبود و من خيلي پيگيري كردم تا بتوانم جايي را پيدا كنم كه در كنار تحصيل، دوره هاي بازيگري ببينم.
آن زمان فيلم را به خاطر بازي بازيگران نمي ديدم بلكه از روي علاقه دروني بود. از ديدن انواع فيلم ها لذت مي بردم و بايد بگويم فضا و جذابيت فيلم هايي كه آن موقع مي ديدم بيشتر روي من تأثير مي گذاشت ولي حالا كاملا فرق
كرده است؛ فيلم ديدن آن هم نه هر فيلمي برايم نوعي كلاس است. روي بازي بازيگران دقت مي كنم. كارهاي بازيگراني را كه دوست دارم، دنبال مي كنم و سعي مي كنم تقليدي در كار نباشد.
براي انتخاب نقش چه معيارهايي داريد؟
- من بعد از مجموعه مسافري از هند (قاسم جعفري ۱۳۸۲) كه مورد استقبال مردم قرار گرفت، حدود يك سال كار نداشتم. چون نمي توانستم با فيلمنامه هايي كه به دستم مي رسيد خيلي خوب ارتباط برقرار كنم و توقع مردم هم روز به روز بالاتر مي رود. در ضمن دوست داشتم كار بعدي ام خيلي بهتر باشد، در واقع من كارم را از سال ۱۳۸۰ با «كوي دامون» (عباس رنجبر) شروع كردم و در ابتدا معيارهاي خاصي در ذهن نداشتم. همين كه در كاري حضور داشته باشم برايم مهم بود اما همين طور كه پيش رفتم و تجربه هايي به دست آوردم درباره كارگردان، فيلمنامه و گروهي كه در آن كار مي كنند حساس شدم.
كارهاي خودتان را نقد هم مي كنيد؟
- من هر نقشي را كه بازي كرده ام دوست داشته ام و در موقع پخش، دقيق نگاه مي كنم و اول از همه هم ايرادهايم را مي بينم. آن قدر به آن ها توجه مي كنم كه لذت ديدنش برايم كم مي شود و سعي مي كنم در كارهاي بعدي جبران كنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 13:4  توسط   | 

مشکل "عشق گمشده" نبود عشق است
مجموعه تلویزیونی " عشق گمشده " به کارگردانی حسین سهیلی زاده با مشکل نبود عشق و حس مواجه است.

به گزارش خبرنگار تلویزیونی " مهر"،  محور اصلی داستان " عشق گمشده " روابط و شرایط زندگی یک خانواده را مطرح می کند و از طریق در تلاش است تا نقبی به مسایل ومشکلات خانواده های جوان بزند و سعه صدر و شرایط زندگی خانواده های قدیمی تر را مورد بازنگری قرار بدهد و از سخت کوشی و مقاومت آنها در برابر مشکلات مختلف، نوعی الگوی ملموس از میان افرادی ارایه کند که به عنوان پدر و مادر یا سایر افراد مسن در کنار ما زندگی می کنند و برای دستیابی به زندگی امروز خود از موانع بسیاری گذشته اند.
این مساله به طور کلی در تمامی وجوه داستان رسوخ می کند و تماشاگر را به سمت تماشای اثری خانوادگی با خصوصیات و ویژگی های دنیای امروز ما سوق می دهد. اما حقیقت اینجاست که سریال از دو نظر راه را به خطا رفته و همین مساله مانعی در برابر برقراری ارتباط مخاطب را اثر به وجود آورده است.
مهمترین مشکلی که در مورد این مجموعه وجود دارد، تهی بودن آن از حس و عشق است. به عبارت دیگر، یک اثر برای آنکه بتواند از حالت داستان پردازی صرف و نمایش گونه بودن در بیاید و با مخاطب خود ارتباط برقرار کند، باید حالت تصنعی خود را از دست بدهد و بیننده در بطن ماجرا قرار بگیرد تا شخصیت ها را لمس کند و نسبت به واکنش های آنها در برابر مسایل مختلف، عکس العمل از خود نشان بدهد. حال اگر فضایی که بر قصه حاکم می شود و حس و حالی که باید به بیننده منتقل شود، به خوبی صورت نگیرد و این روند با موانعی مواجه گردد، بدون شک بیننده اثر را پس خواهد زد.
مجموعه " عشق گمشده " با این مشکل بزرگ مواجه است. یعنی با وجودی که اثر از رنگ و لعاب خوبی بهره می برد و داستان با دقت قابل ملاحظه ای از نظر رفت و برگشت های تاریخی یا فضا سازی صحنه برخوردار است، اما خالی بودن سریال از انتقال حس به بیننده شرایطی را به وجود می آورد که ریتم کند داستان بر ذهن بیننده سایه بیاندازد و بستر لازم برای همراهی کامل بیننده با اثر را فراهم نسازد. این مساله را باید در عوامل مختلفی از جمله ظرفیت داستان و اینکه کشش ارایه در یک مجموعه بلند را دارا هست یا خیر و البته بازی ها جستجو کرد که به نظر می رسد مساله ضعف در بازیگری پاشنه آشیل این کار شده است.
این مساله را در صحنه های مختلف اثر می توان جستجو کرد. برای نمونه کلافه شدن سیما از زندگی با همسرش یا برخورد هما در زمان جوانی با نامزد سمجش یا بهت و دلهره ای که هما در زمان جوانی از ناشناخته های زندگی همسرش دارد و او را به جستجوگری وا می دارد، آنچنان آرام و کم فروغ است که بیننده در بسیاری از صحنه ها منتظر است تا اتفاق یا شرایط متفاوتی را تجربه کند. جای آنکه با لحظه لحظه اثر همراه شود.
نکته دیگری که در این مجموعه مانعی برای برقراری ارتباط به حساب می آید، عدم تطابق کامل دو زمان مختلف است. داستان از زمان حال آغاز می شود و مشکلاتی که یک زوج جوان دارند، اما رفته رفته سریال به این سمت سوق می یابد که در هر قسمت بخشی از گذشته را بیان کند و ارتباط آن با زمان حال را نشان دهد. اما مشکل در همین پیوند است که به دلیل عدم برخورداری از چفت و بست لازم صورت می گیرد.
به عبارت دیگر، فرو رفتن و اتصال زمان حال به گذشته و برعکس از نظر تکنیکی خوب تعبیه شده است. یعنی استفاده از تکنیک های مختلف تصویربرداری و تدوین حرکت نرمی را در بیشتر صحنه های فرو رفتن حال در گذشته به وجود می آورد و انتخاب درست رنگ های قهوه ای در بخش های مختلف داستان، به خوبی قدیمی بودن فضاهای گذشته را انتقال می دهد، اما از نظر مفهومی گاه این صحنه ها هیچ ارتباطی با هم ندارند. یعنی بهانه ای که باعث می شود، سیما به بخشی از گذشته مادرش رجوع کند یا حتی قسمتی از وجود خود را در آن بیابد، چندان محکم از آب در نیامده است. برای نمونه در صحنه ای که سیما به اتاق مادرش در خانه قدیمی می رود و تصویر از سیما به سمت در حرکت می کند و ما ورود پدر او در زمان جوانی را داریم. با آنکه از نظر تصویری خوب از کار درآمده است، اما در ادامه داستان ربط معنایی آن با سایر بخش ها مفهوم نیست. البته شاید این توجیه وجود داشته باشد که قصه گذشته هما باید به نوعی بیان شود اما این مساله باید به صورت یک ضرورت و نیاز در بیاید تا بیننده اهمیت سردرآوردن از گذشته را به خوبی درک کند.
مجموعه تلویزیونی " عشق گمشده "  داستان زنی جوان به نام سیما را روایت می کند که پس از چند سال زندگی مشترک احساس می کند به بن بست فکری و روحی رسیده است. او به خانه پدری باز می گردد تا دوباره خودش را بازیابد. در خانه پدری اتفاقاتی برای سیما به وقوع می پیوندد که وی ریشه آنها را در گذشته ها می داند. برای همین تصمیم می گیرد رجعت و سفری به گذشته داشته باشد تا ریشه مسایل و مشکلات امروز خود را بیابد و به حل آنها بپردازد.

در این سریال نقش سیما و هما ( مادر سیما ) را یک بازیگر (بهنوش طباطبایی ) ایفا می کند. نخستین سوالی که در ذهن به وجود می آید اینکه اصولا" چه لزومی برای ایفای این دو نقش به وسیله یک بازیگر وجود دارد. چون به نظر می رسد به طور کلی لزومی به این کار وجود نداشته است. اگر اصل و اساس را بر شباهت ظاهری مادر و دختر بگذاریم، استفاده از دو بازیگر شبیه به هم و بهره گیری از چهره پردازی مناسب به خوبی می توانست این دو نقش را به هم نزدیک کند. اما به هر تقدیر با نظر کارگردان این امر ضرورت داشته  و وی دست به این کار زده است. در این شرایط بازیگری باید این نقش را ایفا می کرد که هم به طور دقیق نقش ها را بشناسد و هم از قدرت بازیگری قابل توجهی برخوردار باشد. سیما و همایی که بهنوش طباطبایی در این سریال ارایه می کند، بیش از هر چیز در چهره با هم تفاوت دارند!
سیما زنی زودرنج، عصبی و تند مزاج تصویر می شود که البته به نظر می رسد به خاطر محبت های پدر و مادر تا حدودی لوس هم شده است. اما هما زنی با اراده، ساده، مهربان و خانواده دوست است که به حفظ کیان و وحدت خانواده اش بیش از هر چیز دیگر بها می دهد. تقابلی هم که میان سیما و هما در ذهن بیننده باید صورت بگیرد، از طریق مقایسه خصوصیات آنها در برابر مشکلات و دشواری ها است. اما حقیقت این است که هما هیچ ویژگی از دورانی که به آن تعلق دارد از خود نشان نمی دهد. به عبارتی، چون الگوی اصلی سیما خود بازیگر است که در زمان حاضر زندگی می کند و به خصوصیات و ویژگی هایی دختری همانند سیما اشراف دارد و حتی به راحتی بخشی از خصوصیات شخصی خود را می تواند به نقش انتقال بدهد،  سیما زنی امروزی و ملموس از آب درآمده است. اما چون هما باید به دقت از سوی بازیگر شناخته شود، به نظر می رسد این کار به طور کامل انجام نشده است.
هما از نظر تفکر، رفتار و حرکات هیچ ویژگی از یک زن مربوط به سال های 1340 از خود بروز نمی دهد. این زن نه طبقه اجتماعی خود را به خوبی نشان می دهد و نه نشانی از زنی دارد که در دوره ای از سیاهی و بی خبری جامعه ایرانی به سر می برد. هما فقط ویژگی سادگی و شوهر دوستی را با خود دارد. اما هیچ نشانی از اینکه در آن دوران اصولا" چه نگاهی به زن وجود داشته است یا اینکه زنی در موقعیت هما با چه اندیشه هایی پا به خانه شوهر گذاشته است و حالا چه مقاصدی را دنبال می کند و اینکه آموخته ها و دریافت های او از جامعه اطراف و خانواده اش تا چه اندازه بر عملکرد او تاثیر دارد، در این اثر نمایان نمی شود.
شخصیت پردازی مجموعه " عشق گمشده " ویژگی های مثبتی دارد که در سریال جذابیت ایجاد می کند. آدم های قصه این سریال اصولا" سیاه و سفید به مفهوم مطلق کلمه نیستند. حتی خواستگار غیر معقول و غیر منطقی هما با آنکه با خانواده آنها دشمنی می کند، اما بیش از اینکه فردی خبیث باشد، در جهل خود گرفتار است. حتی برای عمل قلب خود به سراغ شوهر هما می آید و از اینکه زندگی خود را به این شکل باخته است، اظهار پشیمانی و ناراحتی می کند.
همچنین در این سریال شخصیت ها آرام آرام جنبه های مختلف وجودی خود را بر ملا می کنند و بیننده به این شکل فرصت کافی پیدا می کند تا اشخاص بازی را بشناسد و زوایای پنهان داستان برای او بیشتر نمایان شود. این مساله باعث می شود بیننده نتواند قصه را حدس بزند و به نسبت هر قسمت با سریال پیش برود و منتظر سرنوشت آدم های مورد علاقه خود باشد.
البته شخصیت های این قصه چندان پیچیده نیست که این امر دو خصوصیت عمده با خود همراه می آورد. از یک سو این عدم پیچیدگی تماشاگر را آزار نمی دهد و او را به راحتی می تواند، پرسوناژها را شناسایی کند و به سمت همراهی با آنها برود. این مساله مخاطب عام بیشتری را می تواند به خود جلب کند. چون نیاز به تفکر عمیق و جستجوی ذهنی در زوایای روحی شخصیت ها را از بیننده می گیرد. البته این مساله اگر در وجه افراطی آن پیش برود، داستان را از اهمیت و معنای لازم تهی می کند.
در مجموع باید گفت مجموعه تلویزیونی " عشق گمشده " اثری روان با داستانی دو گانه است که سعی در برقراری پلی میان گذشته و امروز دارد تا از این رهگذر بیننده خود را در زمینه مقاومت در برابر سختی ها  تشویق کند. اما اگر دقت بیشتری در انتخاب بازیگر اصلی صورت می گرفت، شرایط بهتری بر اثر حاکم می شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 10:47  توسط   | 

بگراند بهنوش طباطبایی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 18:22  توسط   | 

سلام

گفتگوی بهنوش طباطبایی با مجله ی سروش بعد از بازی در مسافری از هند

گفت و گو

بازيگري ، بخشي از وجودم شده است

گفت و گو با بهنوش طباطبايي ، بازيگر سريال » مسافري از هند «

 

بهنوش طباطبايي برخلاف نقش پرشور و شري كه در تلويزيون از او ديده‌ايم، دختري است آرام و محجوب، كمي هم احساساتي. به خصوص آن جاهايي كه درباره‌ي كتي سريال "مسافري از هند" حرف مي‌زديم. از طرفي هم به همان سادگي و راحتي است كه در سريال مي‌بينيم. شايد همين سادگي و راحتي برخوردهايش است كه بازي او را اين قدر دل‌نشين كرده. او حالا 22 ساله است و با "مسافري از هند" نشان داده آينده‌ي روشني دارد و كلي نقش‌هاي خوب منتظرند تا او بازي‌شان كند. گفت‌وگويي كه مي‌خوانيد حاصل نزديك دو ساعت گپي است كه با بهنوش طباطبايي درباره‌ي خودش و كارهايش زده‌ايم.

قبل از مسافري از هند، فقط در "نوعروس" بازي كرده بوديد؟
نه، اولين كارم "كوي دامون" بود در سال 78. بعد در نوعروس بازي كردم و بعد هم مسافري از هند. البته بين كوي دامون و نوعروس، در دو كليپ ايفاي نقش كردم. خيلي اين دو كليپ را دوست دارم.
چرا؟
چون درباره‌ي حضرت فاطمه زهرا(س) بود و گروه فوق‌العاده‌اي داشت.
چطور وارد عرصه‌ي بازيگري شديد؟
از آن جايي كه به بازيگري علاقه داشتم، در كلاس‌هاي بازيگري آقاي كشن فلاح كه در دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برگزار مي‌شد شركت كردم؛ اين طور بود كه همه چيز شروع شد.
رشته‌ي تحصيلي شما كامپيوتر است، بايد به شما خانم مهندس بگوييم يا بازيگر؟
رشته‌ي تحصيلي‌ام را دوست دارم، اما بازيگري دغدغه‌ي من شده، دغدغه‌ي زيبايي كه نيازهاي روحي‌ام را ارضا مي‌كند.
اين حرفه را تا كي مي‌خواهيد ادامه دهيد؟
تا زماني كه در دل مردم جاي داشته باشم و آن‌ها مرا پس نزنند. من به عنوان يك بازيگر سعي مي‌كنم وظيفه و كارم را به نحو درست انجام دهم؛ تا كي و نتيجه‌گيري‌اش با مخاطب است كه مرا تا چه زماني بپذيرد.
منظورم اين بود كه تا كي مي‌خواهيد بازيگري را به عنوان شغل ادامه دهيد؟
با اين كه بازيگري ديگر بخشي از وجودم شده، دوست ندارم دغدغه‌ي نان و مسائل مالي، مرا مجبور به ايفاي نقش‌هايي كند كه بعدها پشيمان شوم، هرچند هيچ چيز سينما قابل پيش‌بيني نيست. دوست دارم شغل اصلي‌ام در رابطه با رشته‌ي تحصيلي‌ام باشد و بازيگري را براي نيازهاي دروني‌ام ادامه بدهم. تمام تلاشم براي ماندگاري و موفقيت خواهد بود كه به تكرار كشيده نشوم و حرفي براي گفتن داشته باشم؛ در عين حال سعي‌ام اين است كه خودم را به اين حرفه تحميل نكنم.
اين "هيچ چيز قابل پيش‌بيني نيست" را بگذاريم به حساب نسبي‌نگري؟ يا اين كه به همه چيز همين طور نگاه مي‌كنيد؟
نگاه من به زندگي، نگاهي واقع‌گرا و به دور از مسائل حاشيه‌اي است. به پيش‌بيني، زياد اعتقاد ندارم؛ بايد حساب‌شده، با برنامه‌ريزي و محتاطانه حركت كرد.
هدف اصلي برنامه‌ريزي "به كجا رسيدن" است. براي رسيدن به اين هدف هم بايد تلاش و كوشش كرد. چقدر براي درست اجرا شدن برنامه‌هايتان تلاش مي‌كنيد؟
براي تلاش نمي‌توان حد و اندازه مشخص كرد. براي رسيدن به اهداف و ايده‌آل‌ها و برنامه‌هايم از هيچ كوششي دريغ نمي‌كنم.
در صحبت‌هايتان به اين اشاره كرديد كه نمي‌خواهيد خودتان را تحميل كنيد. اين را مي‌شود به حساب اصالت شخصي‌تان گذاشت. اين غرور تا چه حدي روي زندگي و شخصيتتان تأثير گذاشته؟
اسم اين كار را نمي‌شود غرور گذاشت. آدم اگر با عزت نفس و درايت حركت كند، مسلماً از او در كار و حرفه‌اش به نحو مطلوبي استفاده مي‌كنند. در عرصه‌ي بازيگري و سينما هم نمي‌شود كسي به زور خودش را به كاري تحميل كند، چون خيلي زود آن روي سكه براي مخاطب نمايان مي‌شود و از سوي تماشاگر طرد مي‌شود.
با حميد گودرزي كه گفت‌وگو مي‌كرديم در پايان مصاحبه پرسيديم: "در مسافري از هند از بازي چه كساني خوشت مي‌آمد؟" دو نفر را نام برد. بهنوش طباطبايي و نسرين مقانلو. حالا هرچه زمان مي‌گذرد مي‌بينيم چقدر شما دو نفر به هم شبيه هستيد و در عين حال با هم متفاوت. حرف اصلي ما با حميد، سر بازي راحت در مجموعه بود. چيزي كه در نقش كتي هم به خوبي مشاهده مي‌شود. كتي در خانواده هيچ پناهي ندارد؛ رابطه‌هايش همه سستند، به هيچ كس نزديك نيست، با كسي نمي‌تواند درددل كند و... همه‌ي اين‌ها در بازي شما به خوبي از كار درآمده؛ درباره‌ي اين‌ها برايمان صحبت كنند.
در مسافري از هند بازي‌ها خيلي خوب است، حاضرم از تك تك بازي‌ بچه‌ها دفاع كنم. تمام بازيگران به كمك راهنمايي‌هاي كارگردان، دغدغه‌شان اين بود كه طوري شخصيت‌ها را ارائه كنند كه با تماشاگر هم‌ذات‌پنداري كند و انصافاً تلاش بچه‌ها و كارگردان به ثمر نشست، اما درباره‌ي شخصيت كتايون؛ كتايون شخصيت پيچيده‌اي داشت كه براي خودم هم جذاب بود. وقتي فيلم‌نامه را خواندم، هر سه نقش به من پيش‌نهاد شده بود، اما به دليل ويژگي‌هاي خاصي كه كاراكتر كتايون داشت، ايفاي آن را پذيرفتم. كتايون مقداري پرخاشگر است، احساساتي است، مرگ ناگهاني پدر، ورشكستگي، مسئله‌ي رامين و مشكلش با شوهرش او را حساس كرده، در خانواده‌اي بزرگ شده كه او را لوس بار آورده‌اند، ولي در عين حال به دليل فضاي خانوادگي‌اش آگاه و زرنگ است.
كتايون تا كي با شما بود؟
هنوز هم هست، چون خيلي دوستش دارم. خيلي با خودم كلنجار رفتم تا بتوانم اين شخصيت را به خوبي ايفا كنم و با اين كه از شخصيت اصلي من خيلي فاصله دارد، هنوز هم با من است.
كسي مثل كتي بين آدم‌هاي اطرافتان بود يا برداشت ذهني‌تان از اين شخصيت در ايفاي آن به كمكتان آمد؟
نه، اصلاً اطراف خودم چنين كسي را سراغ ندارم، براي همين خيلي برايم دوست‌داشتني بود، اين كه دنبالش بگردم و لمسش كنم.
براي اين كه لمسش كنيد و دنبالش بگرديد چه كرديد؟
وقتي بازيگران انتخاب شدند، دورخواني متن شروع شد. هر كداممان درباره‌ي نقش‌هاي يكديگر صحبت مي‌كرديم و نظر مي‌داديم. در اين دورخواني‌ها آقاي جعفري و كاظمي‌پور همراه ما بودند. آقاي كاظمي‌پور تمام جزئيات فيلم‌نامه را شرح مي‌داد و آقاي جعفري هم راهنماي خوبي بود. كتي را خيلي دوست داشتم و همين مسئله مشتاقم مي‌كرد بيش‌تر بپرسم و به دنبال ابعاد شخصيتي‌اش باشم.
آيا شده براي بهتر فهميدن و آناليز نقش برويد با يك روان‌شناس صحبت كنيد؟
(با خنده) فقط يك بار.
يعني واقعاً رفتيد و با يك روان‌شناس صحبت كرديد؟
با روان‌شناس صحبت نكردم، اما با نقش، روان‌شناسانه برخورد كردم. يك بار نشستم و چيزهايي را كه از فيلم‌نامه درباره‌ي كتي خوانده و دريافته بودم، نوشتم تا آن ويژگي‌ها را با خودم مقايسه كنم. اين مسئله به من خيلي در پروراندن شخصيت كتايون كمك كرد.
چرا بازي‌تان در نوعروس مانند مسافري از هند ديده نشد؟
اتفاقاً در نوعروس هم خوب ديده شدم، اما نقش شيدا در نوعروس اصلاً ويژگي‌هاي شخصيت كتايون را نداشت. شيدا چيز پيچيده‌اي نداشت، ساده و روان بود؛ البته اين را هم اضافه كنم كه هر چه فيلم‌نامه در پرداخت شخصيت‌ها موفق‌تر عمل كرده باشد، بازيگر هم در نقشش راحت‌تر است و بهتر ديده مي‌شود.
درباره‌ي راحتي بازي بگوييد.
راحتي بازي بستگي به جنس بازي دارد. قراردادي نبايد بازي كرد كه مثلاً به شما بگويند از ته اتاق راه بيا و اين نقطه بايست. وقتي همه‌اش در فكر ايستادن در آن نقطه باشي، ديگر اين بازي نيست چرا كه تماشاگر مي‌فهمد داري قراردادي كاري مي‌كني. راحت بازي كردن يعني طوري جلوي دوربين باشي كه تماشاگر با تو احساس نزديكي كند و حس كند زندگي جريان دارد.
شما چطور اين اعتدال را رعايت مي‌كنيد؟ از كجا مي‌فهميد چطور بايستيد و چگونه بازي كنيد؟
اين كه خودم باشم و بازي نكنم؛ يعني جلوي دوربين زندگي كنم.
پس يك تجربه‌ي شخصي است يا يك شيوه؟
اين شيوه‌اي نبود كه به صورت تئوري آموخته باشم، خودم ياد گرفتم و جواب هم مي‌دهد و تا جايي كه جواب بدهد كار مي‌كنم، وگرنه تغييرش مي‌دهم.
راستي چرا رشته‌ي تحصيلي‌تان را با توجه به علاقه‌تان (بازيگري) انتخاب نكرديد؟
وقتي به دبيرستان رفتم فقط يك مدرسه‌ي صدا و سيما بود آن هم پسرانه. بعدها "سوره" باز شد و جاهاي ديگر. چون رشته‌هاي فني را دوست داشتم به هنرستان كامپيوتر رفتم و در كنارش به بازيگري پرداختم.
اين درس و بازيگري هيچ وقت به حيطه‌ي هم وارد نشدند؟
سر مجموعه‌ي تلويزيوني كوي دامون، دانشگاه هم مي‌رفتم. مجبور بودم چهارده واحد درس بردارم كه بتوانم به كارم هم برسم. استادها با من راه نمي‌آمدند و يك جلسه غيبت هم بايد حتماً جبران مي‌شد.
مشكلي پيش نيامد؟
فقط يك بار؛ اما همان يك دفعه هم استاد كمكم كرد و واحدهايم پاس شد.
چرا؟
چون استاد متوجه شد شب امتحان نتوانسته‌ام درس بخوانم، ولي در طول ترم شاگرد فعال و زرنگي بودم.
خانواده چقدر روي شخصيت و كار شما تأثير گذاشته، تا چه اندازه وابسته به خانواده هستيد؟
من فرزند آخرم، خدا را شكر در خانه آرامش خاصي وجود دارد. من از طريق حضور در خانواده و كنار اعضاي خانواده به عشق، آرامش و دوستي مي‌رسم. عشقي كه مابين پدر و مادرم هست، به بچه‌ها هم منتقل شده. خانواده فضا را براي كارم مهيا كرده‌اند و به من احترام خاصي مي‌گذارند. هيچ وقت مرا تنها نگذاشتند و با راهنمايي‌هاي دورانديشانه نگذاشته‌اند راه را اشتباه بروم. هميشه همراهم بوده‌اند و من عاشقانه دوستشان دارم.
اين روابط خانوادگي در مجموعه‌ي مسافري از هند چگونه است؟
در اين مجموعه، خانواده و روابط آن‌ها با جامعه را خيلي خوب، ظريف و هوشمندانه به تصوير مي‌كشد. در حال حاضر متأسفانه روابط خيلي سرد شده و اصلاً به هم فكر نمي‌كنيم، مگر زماني كه نفعي براي هم داشته باشيم. متأسفانه كم‌تر آرامش در خانواده‌ها ديده مي‌شود و هركس زندگي خودش را مي‌كند. در مسافري از هند صحنه‌اي هست كه من خيلي دوستش دارم. وقتي كتي مي‌فهمد پدرش زنده است، مي‌خواهد گريه كند، اما هيچ مأمن و پناهگاهي براي او وجود ندارد. مادرش ديگر آغوشش را باز نمي‌كند تا كتي به آرامش برسد، به همين دليل به آغوش سيمين پناه مي‌برد.
هيچ وقت خانواده مانع كارت نشده‌اند؟
نه، ولي از آن جا كه مادرم حساسيت خاصي روي من دارد، تصورش اين بود كه ممكن است ضربه بخورم و مدام مرا نصيحت مي‌كرد و من از راهنمايي‌هايش بهره‌مند مي‌شدم. مي‌گفت مواظب باش از اين حرفه ضربه نخوري.
پس خيلي در خانواده هوايت را دارند!
خيلي زياد، من آن قدر دوستشان دارم كه نمي‌توانم از آن‌ها جدا شوم.
آدمي مثل شما كه روحيه‌اي حساس دارد وقتي وارد جامعه مي‌شود از خيلي چيزها ممكن است ناراحت شود، برخورد راننده تاكسي، فروشنده و... با اين چيزها چگونه كنار مي‌آييد؟
سعي‌ام اين است كه از بدي‌ها خيلي ناراحت نشوم و هركسي را در حد و اندازه‌هاي خودش ببينم.
در مجموعه‌ي مسافري از هند چگونه حس مي‌گرفتيد و اشك مي‌ريختيد؟
صحنه‌ها خيلي واضح بود. خبر مرگ پدر دنيايي از حس است؛ مثلاً همان صحنه‌ي مرگ پدر. آن موقع من كتايون بودم و مجيد مشيري پدرم. آن قدر صداي گريه‌ام بلند بود كه صداي كات دادن آقاي جعفري را نشنيدم، فقط بلند بلند گريه مي‌كردم. آخر مجيد مشيري با كفن بلند شد و گفت: بابا كات ديگه! و من وحشت‌زده نگاهش مي‌كردم كه اين چرا از جايش بلند شده!؟
چرا كتي در اكثر صحنه‌ها مشغول ميوه خوردن است؟
اين توصيه‌ي آقاي جعفري بود، قبل از اين كه صحنه ضبط شود مي‌گفت در حال ميوه خوردن باش. خود من زياد ميوه دوست ندارم، ولي كتي عاشق ميوه است.
با شرايط چگونه كنار مي‌آييد؟
همه‌ي تلاشم اين است كه نگذارم شرايط بر من حكم كند، بلكه شرايط را براي خودم بسازم.
معمولاً از چه چيزي عصباني مي‌شويد؟
از نداشتن صداقت و قضاوت ناعادلانه.
آرماني‌ترين آرزويتان چيست؟
اين كه هر بار كه به پشت سر نگاه مي‌كنم، شرمنده نباشم و تأثيرات مثبتي از خودم به جا بگذارم.

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 18:33  توسط رضا  | 

                     به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

با نام و یاد خدا و صلوات بر محمد و آل محمد فعالیت این وبلاگ را آغاز می کنیم.

انشاالله که با کمک پروردگار وبلاگی خوب و پر بار بتوانیم برای شما آماده کنیم.

                   

حامیان وبلاگ:

وبلاگ هله له

گروه هواداران بهنوش طباطبایی

وبلاگ محمد و حبیب

گروه هله له

بلاگفا

با تشکر بسیار فراوان از وبلاگ هله لهblushing

با تشکر از پیامهاتونblushing

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 21:24  توسط رضا  |