تبليغاتX

وبلاگ هوادارن بهنوش طباطبایی
عکس و خبر و مطالب از بهنوش طباطبایی
"عزيزي كه ناپديد شد" به زودي از شبكه 3 پخش مي شود

فيلم تلويزيوني "عزيزي كه ناپديد شد" به كارگرداني منوچهر هادي و تهيه كنندگي محمدرضا تختكشيان به زودي از شبكه 3 پخش مي شود.


به گزارش مهر، با پايان مراحل فني، فيلم تازه منوچهر هادي آماده پخش شده است.بهنوش طباطبايي، مهدی پاکدل, اميررضا دلاوري، علي زريني، علي سرابي، سينا رازاني و ريما رامين فر بازيگران اين فيلم 90 دقيقه اي هستند. منوچهر هادي طراحي صحنه و لباس و تدوين اين فيلم را برعهده دارد و حسنعلي اسدي تصويربردار و وحيد دوزنده صدابردار فيلم هستند. تصويربرداري يك هفته ديگر در تهران به پايان مي رسد و سپس مراحل فني شروع مي شود. هادي، فيلم هاي تلويزيوني "غافل"، "محبوبه"، "اشتباه محض" و "تلاطم" را كارگرداني كرده است. "عزيزي كه ناپديد شد" دومين تجربه همكاري پاكدل و هادي پس از فيلم تلويزيوني "ضامن" است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 23:31  توسط سحر  | 

«عزيزي که ناپديد شد» کليد خورد

بهنوش طباطبایی و مهدی پاکدل برای سومین بار همبازی می شوند!

تصويربرداري فيلم تلويزيوني «عزيزي كه ناپديد شد» به تهيه كنندگي «محمد رضا تخت‌كشيان» در تهران به پايان رسيد و اين فيلم تلويزيوني كه در مركز سيما فيلم توليد شده، ساير مراحل توليد خود را آغاز كرد.

به گزارش برنا سرويس فرهنگي هنري برنا، صحن حضرت معصومه (ع)در قم وخانه اي در شمال كشور از ديگر لوكيشنهاي كار هستند.
مهدي پاکدل، بهنوش طباطبايي، اميررضا دلاوري، علي سرابي، مسعود هادي، شهين تسليمي، مونيا جمالپور، رضا سخايي، بهاره قاضي، سينا رازاني و علي زريني و (با حضور افتخاري) ريما رامين‌فر در اين تله‌فيلم بازي دارند.
فيلمنامه اين تله‌فيلم را سعيد دولتخاني نوشته است: مسعود دانشجوي ممتاز رشته حقوق، براي تحقق آرزوهايش به ناچار از تحصيل انصراف داده و به کشور کانادا مي‌رود. دو سال بعد، به او خبر مي‌رسد که نامزدش «مانا» ناپديد شده است. مسعود بي‌خبر به ايران بازگشته تا اين موضوع را پيگيري کند. اخبار ضد و نقيضي که از اطرافيان مي‌شنود، باعث مي‌شود تا پاي پليس را به ماجرا باز کند...
ساير عوامل توليد اين تله‌فيلم عبارتند از: مشاور کارگردان: رضا غفاري اعتبار، دستيار اول کارگردان و برنامه‌ريز: مجيد موثق، دستيار دوم کارگردان: محمدرضا زاهديان، دستيار سوم کارگردان: سيد شهاب‌الدين محسن‌نژاد، منشي‌ صحنه: رضا بقايي، مدير صدابرداري: وحيد دوزنده، طراح گريم: مهرداد کريمي، صداگذار: اميرحسين صادقي، مدير تصويربرداري: حسنعلي اسدي، مدير توليد: حسين هاديانفر، مدير تدارکات: حسن حيدرزاده، دستيار صحنه: علي خزايي، دستيار لباس: مرضيه کوشکي، اجراي گريم: علي زري‌نژاد، مرسده رضايي، دستيار تدوين: مسعود دولتخاني و تدوينگر، طراح صحنه و لباس و کارگردان: منوچهر هادي.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 2:33  توسط سحر  | 

سلام به همگی

امیدوارم که حالتون خوب باشه.

تو این پست هم براتون یک کلیپ میذارم از سریال گلهای گرمسیری که امیدوارم خوشتون بیاد

درضمن یه خبری دارم که البته مربوط میشه به چند ماه پیش اما خیلی از دوستان از آن بی خبرند.

بهنوش طباطبایی در حال بازی در سریال مختارنامه به کارگردانی داوود میرباقری هستش.

رضا استادی مدیر روابط عمومی این سریال در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس افزود: به تازگی نیز «بهنوش طباطبایی» در نقش همسر منذر یكی از برادران آل‌زبیر به بازیگران این سریال پیوسته كه این روزها گروه سازنده در حال فیلمبرداری بخش‌های مربوط به حضور این بازیگر هستند.

استادی در توضیح نقشی كه بهنوش طباطبایی در سریال ایفاء می‌كند، اظهار داشت: در بخشی از سریال «مختارنامه» در جنگی كه میان سپاهیان آل زبیر و سپاهیان یزید صورت می‌گیرد، «منذر ابن زبیر» برادر كوچك آل زبیر كشته می‌شود. نقش این شخصیت را «مجید علی اسلام» ایفاء می‌كند كه در این سریال به عنوان مدیر صحنه نیز حضور داشته است.

وی تصریح كرد: بهنوش طباطبایی نیز در نقش همسر او مقابل دوربین رفته است.بعد از كشته شدن منذر در سكانسی مفصل جنازه او دور كعبه طواف و در مراسمی ویژه تشییع می‌شود. در این صحنه‌ها علاوه بر همسر منذر جمعی از زنان وی نیز حضور دارند و بر مرگ او شیون و زاری می‌كنند كه این صحنه‌ها با حضور گروهی شانزده نفره از دانشجویان مقطع كاردانی رشته انیمیشن دانشكده صدا و سیما در نقش همسران منذر به تصویر كشیده شده است.

در این سریال بازیگرانی همچون رضا كیانیان، فریبرز عرب‌نیا، جعفر دهقان، صالح میرزا آقایی، محمد صادقی، مجیدعلی اسلام، مسعود ولدبیگی، خسرو سهامی، حمید جدیدی، مجید گل بابایی، عباس وفایی، آسایش، و... ایفای نقش می کنند.

این هم یک قسمت کوچکی از گزارش پشت صحته سریال مختارنامه:

نوخورشيد بر کعبه تابيده شده و رنگ و جلاي زيبايي را به آن بخشيده است. کعبه با ابعادي نزديک به ابعاد واقعي در احمد آباد مستوفي به شکل دکور ساخته شده تا بخشي از سکانس هاي مجموعه تلويزيوني «مختارنامه» فيلم برداري شود. گروهي از هنروران در قسمتي از کعبه رو به روي جنازه «منذر» برادر کوچک عبدالله ابن زبير نشسته اند و گريه و زاري مي کنند. جلوي صف چهره اي آشنا به چشم مي خورد. بهنوش طباطبايي پوششي شبيه زنان آن دوره بر سرکرده و درجلوي صف نشسته است و براي کشته شدن همسرش اشک مي ريزد. چهره اش تغيير کرده و طراحي هاي خاصي بر روي صورت و دستانش انجام شده است که اين طراحي هاي خاص چهره تازه اي از اين بازيگر ارائه داده است. بد نيست به اين نکته هم اشاره کنم که نقش منذر همسر او را هم «مجيد علي اسلام» ايفا» مي کند. علي اسلام در اين سريال به عنوان مدير صحنه فعاليت داشته و يکي از افراد پشت صحنه است که در اين سريال مقابل دوربين رفته است.

برای دانلود رو لینک زیر کلیک کنید:

گلهای گرمسیری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:33  توسط سحر  | 

سلام به همگی

حدود یک هفته پیش برنامه ای از شبکه IRIB2 پخش شد با نام شباهنگام. بهنوش طباطبایی و الهام حمیدی مهمانان این برنامه بودند. من سریع مجبور شدم با دوربینم از این برنامه فیلم بگیرم. قسمتهایی از این برنامه رو میذارم برای دانلود. امیدوارم که خوشتون بیاد.

ببخشید اگه کیفیتش زیاد خوب نیست.

شباهنگام 1

شباهنگام 2

شباهنگام 3

شباهنگام 4

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 4:24  توسط سحر  | 

سلام دوستان خوبم

سال نو مبارک! امیدوارم که همگی سال خوبی داشته باشید

این پست رو به عنوان عیدی تقدیم می کنم به همه شما هواداران خوب خانم بهنوش طباطبایی.

در این پست براتون کلیپی میذارم از فیلم سینمایی پوست موز با بازی بهنوش طباطبایی و حمید فرخ نژاد..همراه با چند عکس از این فیلم.

و همچنین ۲ کلیپ از سریال گلهای گرمسیری..

کلیپی از پوست موز

کلیپی از گلهای گرمسیری (صحبت ناهید و رسول)

کلیپی از گلهای گرمسیری (ناهیدو رسول در کوه)

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 2:31  توسط سحر  | 

سلام به همگی!

امیدوارم که خوب باشید. واقعا بابت این دیر آپ کردنها باید من رو ببخشید. از این به بعد سعی می کنم زود به زود آپ کنم.

خوب, سریال گلهای گرمسیری رو که حتما می بینید؟ من خودم شخصا خیلییییییییی این سریال رو دوست دارم. مخصوصا قسمتهایی که مربوط میشد به خرمشهر و داستان ناهید و رسول (بهنوش طباطبایی و اشکان خطیبی).

امروز براتون یه مصاحبه کوتاه میذارم از بهنوش که در مورد نقش ناهید صحبت کرده. با یه عکس از اشکان خطیبی و بهنوش طباطبایی روی جلد مجله همشهری جوان, و چند عکس از صحنه هایی از سریال گلهای گرمسیری.

و یه کلیپ کوتاه از سریال گلهای گرمسیری که خودم درست کردم. البته ببخشید که زیاد خوب نشده تیتراژ ابتدایی این سریال هم که خودمم خیلی دوسش دارم رو میذارم برای دانلود.

امیدوارم خوشتون بیاد!

کلیپ کوتاه از گلهای گرمسیری

تیتراژ ابتدایی سریال گلهای گرمسیری

 

مصاحبه با بازیگر نقش ناهید در گلهای گرمسیری 



* فکر می‌کردید کارتان انقدر بگیرد؟

 به هر حال نسلی که آن دوران را گذرانده اند، در سن میانسالی‌اند و همه چیز یادشان است. بازی در این کار مثل بازی در یک سریال تاریخی خیلی قدیمی ‌نیست که کسی صالا آن فضا را درک نکرده و ندیده باشد.
اگر شما فکر می‌کنید کار گرفته به خاطر فضاسازی درست سریال است؛ مثلا پدرم با دیدن  سریال و نشانه های آن متوجه می‌شد که هر جوان برای کدام دسته و گروه است.

* ولی هیچ کدامشان واقعا معلوم نیست مال کدام گروهند. ما فقط یک سری علامت می‌بینیم که همه شان نوستالژی یک نسلند.
دقیقاً این نکته مثبت کار است و هوش عسگر پور را نشان می‌دهد.

* کسی این روزها نمی‌آید بگوید خانم طباطبایی، دختر پنجاه و هشتی که این طوری نبوده؟
نه، اصلا و این به خاطر شخصیت پردازی درست کار بود اما بعضی جاها با رفتاری که ناهید می‌کرد، مخالف بودم و عسگرپور مرا قانع می‌کرد که این درست است، من هم اعتماد می‌کردم.



* نظر خودتان راجع به آن موقع چیست؟
راستش من شلوغی را دوست ندارم چون ذهن منظبی دارم.

*تعدیل بعضی سکانسها تاثیری روی بازیتان نداشت؟
ببینید بعضی حس ها فقط درکلوزآپ دیده می‌شود، وقتی برایند حس من در صورتم معلوم نمی‌شود، بیننده می‌گوید: این چرا احساساتش معلوم نیست؟ و این حذفیات می‌تواند در انتقال حس به بیننده لطمه ایجاد کند. اما باوجوداین، عیبی ندارد؛ مهم کلیت کار است که مورد توجه قرار گرفته است.

 

 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:14  توسط سحر  | 

بهنوش طباطبایی از گلهای گرمسیری می‌گوید

بهنوش طباطبایی از فضای سخت و در عین حال پرانرژی بازی در گل‌های گرمسیری می‌گوید

قرار مصاحبه با بهنش طباطبایی را در رستوران خانه هنرمندان گذاشتیم. سر وقت آمد. بیشتر حرف‌هایمان حول و حوش گل‌های گرمسیری بود و آخر بحث را به سمت بقیه کارهایش بردیم. آخر سر هم فهمیدیم همه سفارش‌هایی را که در طول مصاحبه داده بودیم و خورده بودیم، را حساب کرده بود. تنها کاری که می‌توانستیم بکنیم این بود که خودمان را بزنیم به شرمندگی.
 
 چه جوری به فضای داستان نزدیک شدید؟ کتاب خواندید؟ سراغ بزرگ‌تر‌ها رفتید؟
هیچ کدام، همه اش خود آقای عسگرپور بود؛ او خیلی خوب هدایت می‌کرد. فضای آن سال‌ها را واضح و روشن تصویر می‌کرد چون خودش آن زمان فکر می‌کنم حدودا 17 ساله و در بطن ماجرا بوده. جنس فکر کردن، دیالوگ‌ها و روشنفکرهای آن موقع و جوان‌های دانشگاهی را بلد بود.

 ویژگی دخترهای آن موقع را چطور در آوردید؟ عسگرپور کمکتان کرد؟
بله،‌ می‌پرسیدم که واقعا فضا اینطوری بود؟ این قدر راحت بوده؟ این عشق‌های ایدئولوژیک در جریان بوده؟ در کنار عسگرپور، خانم بوبانی (مادر رسول) با تعریف خاطرات آن دوره هم کمکم کردند. آن موقع روابط خیلی ساده و صادقانه برگزار می‌شد اما الان برای انتخاب آدم‌ها حساب و کتاب می‌کنیم. به هر حال شخصیت پردازی مناسب عسگرپور و محلوجیان، این شرایط را موجه می‌کرد.
 
کار با عسگر پور چه ویژگی ای دارد؟
کار را یک هفته بود که در آبادان شروع کرده بودند، به من زنگ زدند و از من خواستند نقش ناهید و فیلمنامه را بخوانم. راستش کار با عسگرپور را دوست داشتم. "قدمگاه" و "اقلیما"‌ را دوست داشتم. برای همین خود کارگردان در درجه اول برایم مهم بودند، قصه هم جذاب بود و همچنین حضور عوامل حرفه ای سینما در این کار در انتخاب من موثر بودند. آنجا که رفتم، فهمیدم مینا لاکانی،‌ بازیگر نقش ناهید بوده. شرایط سخت آنجا و از دست دادن مادرش که شرایط روحی اش را بهم ریخته بود، باعث جدایی او از پروژه شده بود.
 
 این طور اضافه شدن به کار، سخت نبود؟
عوامل خیلی انرژی مثبت دادند؛ آن قدر که یک ماه و نیم را در آبادان –آن هم در فصل خرما پزان- با آن سختی به خوبی گذراندم. من سرخوش بودم و همه خوشحال.
 
 
 
 
 فرق کارگردانی عسگرپور با بقیه چطور بود؟
اهل مقایسه نیستم ولی کار با او را خیلی دوست داشتم. به نظرم یکی از ویژگی‌های مهم کارگردان، آرامشی است که دارد. خیلی‌ها این آرامش را ندارند و بلد هم نیستند انتقال بدهند و فضا را متشنج می‌کنند. ولی او در فضای آرام کمک می‌کرد، با او حرف می‌زدیم و مشورت می‌کردیم. دستمان را باز می‌گذاشت ولی هدایت می‌کرد. کدهایی را که لازم بود می‌داد.

 این کد دادن چی هست؟
بستگی به سئوالات ما داشت؛ هر کدام را به شکلی توجیه می‌کرد. برای هر کس این کد متفاوت بود. مثلا من تا چیزی را نفهمم نمی‌توانم اجر کنم، دیالوگ برایم روان نباشد، نمی‌توانم بگویم، به هیچ صراطی هم مستقیم نمی‌شوم.
او با حرف زدن ماجرا را حل می‌کرد و بسته به جنس بازیگر کد می‌داد. به هر حال فضای قصه، فضایی است که ما در آن نبوده ایم، تصاویر جنگ را دیده ایم ولی واقعا که وسط جنگ نبوده ایم. سئوال و اختلاف سلیقه بود ولی حل می‌شد.
 
 با بقیه بازیگر‌ها چطور بودید؟
این رضایت عمومی ‌از کار به غیر از خود عسگرپور، از انرژی مثبت کل گروه هم هست؛ یک جور همدلی و کمک به هم، انرژی مثبت پشت صحنه بالاخره به جلوی دوربین و به مخاطب می‌رسد. خیلی فیلم‌ها هست که به نظر می‌آید همه چیزش درست است ولی انرژی و ارتباط با مخاطب را برقرار نمی‌کند. چون پشت قضیه، گیری وجود داشته است. نبودن انرژی مثبت، صحنه و بازی‌ها را باورپذیر نمی‌کند ولو اینکه بازی‌ها عالی باشند ولی در این کار اینطور نبود.

 بعد از بازی خوب در "مسافری از هند" حدود یک سال و نیم بازی نداشتید، و بعد یکهو در سینما پرکار شدید که بعضی‌هایشان موفق نبودند.
بعضی از این انتخاب‌ها به خاطر کم تجربگی ام بود. آدم‌هایی مثل من که فقط و فقط خودشان تصمیم می‌گیرند، احتمال دارد اشتباه کنند. راستش من در آن لحظه ای که انتخاب می‌کنم، فکر می‌کنم درست ترین کار بوده؛ البته بعدش شاید ببینیم انتخاب خوبی نبوده ولی خوب اینها همه تجربه است؛ عیب ندارد. من باز هم خطا می‌کنم و این آزمون و خطا را دوست دارم و به پیشرفت من کمک می‌کند ولی یادتان باشد براساس پیشنهادهایی که به من می‌شود انتخاب می‌کنم نه براساس پیشنهادهای خودم. در نهایت چون ارتباطات سینمایی زیادی ندارم و نمی‌توانم از تجربیات بقیه استفاده کنم، انتخاب‌هایم بعضا درست از آب درنمی‌آید.
 
انگار در تلویزیون موفق تر هستید؟
درتلویزیون چون سریال‌ها،‌ زمان زیادی می‌برند من می‌ترسم به خاطر خستگی از پس آن برنیایم. برای همین قبول نمی‌کنم مگر اینکه نقش خیلی درگیرم کند.
 
ولی شاید به مخاطبی که در تلویزیون شما را دیده و برای شما به سینما می‌آید، بربخورد.
مخاطب می‌فهمد دارم تلاش می‌کنم پیشرفت کنم. به هر حال، ‌ما در زمانی زندگی می‌کنیم که براساس برنامه ریزی شاید به هدف نرسیم. من ترجیح می‌دهم پیشرفتم به صورت پله پله باشد؛‌ اگر از همان ابتدا من را در بالاترین سطح سینما قرار می‌دادند مسلما بعد از چندسال انگیزه ای برای ادامه نداشتم. اشتباه می‌کنم، بعد کار بعدی را انجام می‌دهم تا درست شود. باید به مرور جلو بروم.

نظر کارگردان:
هماهنگ با ناهید
عسگرپور: "برای نقش ناهید ابتدا خانم مینا لاکانی انتخاب شده بودند؛ حتی همراه ما تا آبادان هم آمدند و چند جلسه ای هم فیلم برداری کردیم اما شرایطشان با گرمای هوا سازگار نبود. حس کردم هم خودشان در کارخیلی آسیب خواهند دید و هم زمان فیلم برداری خیلی طولانی تر خواهد شد،‌بنابراین با توافق هم تصمیم گرفتیم خانم لاکانی ادامه ندهند. یادم هست از زمان فیلم برداری عقب بودیم و تابازیگر نقش ناهید پیدا نمی‌شد نمی‌توانستیم قسمت‌های بعدی را فیلم برداری کنیم. به هر تقدیر،‌ به خانم طباطبایی رسیدیم که الان احساس می‌کنم انتخاب خیلی خوبی بود. شخصیت و ویژگی‌های ظاهری بهنوش طباطبایی با شخصیت ناهید هماهنگی دارد.
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 5:33  توسط سحر  | 

آنونس پوست موز برای دانلود

برای دانلود آنونس روی گزینه زیر کلیک کنید

http://www.4shared.com/account/file/40806822/cea30328/anonse5.html

با تشکر فراوان از  http://www.cinemaanonce.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:46  توسط رضا  | 

مهم‌ترین اتفاق زندگی هنرمندان در سال 86

گوهر خیراندیش: بازی در تئاتر «بانوی سالخورده» در کنار استادم حمید سمندریان که 30 سال پیش در دانشگاه همین نقش را برایش بازی کردم و حالا درست در سن و جایی که به نقش نزدیک بودم دوباره این نقش را بازی کردم.

نیکی کریمی: امسال در دو جشنواره کن و برلین داور بودم.

هانیه توسلی: همکاری با حسن فتحی.

عمار تفتی: کار کردن با حسن فتحی.

حمید عسگری: امسال آلبوم «کما»ی من پرفروش‌ترین آلبوم شد.

علی تفر شی: امسال سال هنری خوبی برای من بود و کنسرتهایی که با ارکستر سمفونیک داشتم بهترین اتفاق بود. 4 شب سمفونی «ایثار» به رهبری مجید انتظامی، اجرای سه قطعه همراه با پیانوی آندره آرزومانیان در تالار وحدت، کنسرتی به همراه ارکستر سمفونیک و مجید انتظامی در اصفهان و 9 شب اجرای کنسرت «این فصل را با من بخوان» به رهبری مجید انتظامی.

بهاره افشاری: فارغ التحصیلی دانشگاهی پس از 5 سال (خنده) و کار کردن در فیلم «تسویه حساب» به کارگردانی خانم تهمینه میلانی.

شراره رخام: تجربه سال 1386 برای یکبار و همیشه.

نیما نکیسا: شکستگی مچ پایم.

فریدون آسرایی: انتشار آلبومم پس از سه سال.

ژاله صادقیان: درست با شروع سال جدید آنهایی که خودشان صاحب نام هستند در مقام داوری قرار گرفتند و من را به عنوان مجری برتر انتخاب کردند که برایم اتفاق قشنگی بود.

نادر سلیمانی: سر دو فیلم هستم که نمی‌دانم چه کنم!

شهرزاد عبدالمجید: به ایران برگشتم.

شهرام عیوضی: آلبومم را آماده ارائه به بازار دارم را جمع آوری کردم و همچنین بعد از 10 سال با فیلم «عطش» طعم بازیگری را چشیدم.

فرمان فتحعلیان: اینقدر گرفتاری زیاد بوده که مورد خاصی به نظرم نمی‌آید.

رضا صادقی: افتتاح بلک شاپ رستورانم و ازدواج خیلی از دوستانم اتفاق‌های سال 86 بود و به جز آن اتفاق خاص دیگری پیش نیامد.

خاطره اسدی: بالاخره لیسانس بازیگری نمایشم را بعد از 5 سال گرفتم.

فرشید شفیعی: بازی در «ماه قرمز» سعید ابراهیمی‌فر.

ستاره اسکندری: بعد از سالها توانستم با گروه تئاتر «زیتون» کار دیگری را شروع کنم به نام «تار اول» که در مورد پارچه است. این اتفاق فصل جدیدی در زندگی من است چون تا به حال بازی می‌کردم حالا بافت پارچه می‌کنم.

امیر تاجیک: من امسال خودم را پیدا کردم! سال خودشناسی من بود و توانستم در تنهایی‌هایم خودم را پیدا کنم. من تا به حال فکر می‌کردم که عاشق هستم ولی امسال عشق واقعی را که زمینی هم نبود پیدا کردم.

لیلا برخورداری: قبولی در فوق‌لیسانس در رشته کارگردانی آنهم به دلیل معدل بالا بدون کنکور قبول شدم.

سروش صحت: اتفاقات عجیبی که از شنیدنش شاخ درآوردم فوت بابی فیشر بود که سالها کسی صحبتی از او نمی‌کرد و همین طور علی فنایی ورزشکار جوانی دوست‌داشتنی و سرحال که به او نمی‌آمد حالا حالاها فوت کند.

احسان خواجه امیری: حضور در سریال «میوه ممنوعه»... ارائه آلبوم «سلام آخر» و کنسرت موفق تالار وزارت کشور بهترین اتفاقاتی بود که در زندگیم رخ داده.

کاظم احمدزاده: اتفاق خاصی که در رأس هرم باشد برایم رخ نداده.

مهدی مقدم: آلبوم «سونامی» بعد از سه سال به بازار ارائه شد.

بهاره رهنما: بازی در فیلم «دایره زنگی».

رضا رویگری: بازی در «مختار» که یک پروژه 4 ساله است.

محراب پیمان‌خانی: به دنیا آمدن بچه دومم.

شقایق دهقان: مادر شدن.

طناز طباطبایی: بازی در سریال «میوه ممنوعه».

مازیار عصری: تقریباً اتفاق مهمی برایم نیفتاد به جز این که به دلیل کم‌کاری و تنبلی دوستانم آلبومم حاضر نشد.

آزاده آل‌ایوب: سفر به یادماندنی و از دل نرفتنی مکه.

سام درخشانی: پخش دو سریال همزمان با هم و عکس‌العمل‌های خوب مردم و یک پله پیشرفت.

ایرج نوذری: بعد از سالها علاقه شخصی و درونی به رشته مورد علاقه‌ام کنگ‌فو  پرداختم و یک سبک رزمی سینمایی و نمایشی به همراه مدیربرنامه‌هایم آنیوس دانه‌کار را پایه‌گذاری کردیم که به ثبت رسید.

بهنوش بختیاری: بهترین اتفاق مردم مهربانی بودند که لطفشان از سابق بیشتر شده و من مدیون انرژی مثبت آنها در حین پخش سریال «چارخونه» بودم و اتفاق بدی که برایم رخ داد بیماری مادرم که به بیمارستان کشید شد و این سبب بهم ریختگی روحی و جسمی من شد.

محسن طنابنده: گرفتن سیمرغ.

بهروز صفاریان: فوت عمویم.

امیر جعفری: به دنیا آمدن پسرم به نام «آیین».

کاوه سماک باشی: بستن قرارداد با پروژه آتش نشان افخمی به نام «عملیات 125» و دعوت از سوی بهرام بیضایی برای بازی در «لبه‌ پرتگاه».

خاطره حاتمی: کسی را که 24-25 سال ندیده بودم برای اولین بار در سال 86 دیدم.

نگار فروزنده: کار با آقای حاتمی‌کیا در فیلم «دعوت» و بازی در فیلم «دایره زنگی». خیلی این دو پروژه را دوست داشتم.

سپند امیرسلیمانی: اکران «اخراجی‌ها» و دیده نشدن من.

آنا نعمتی: موفقیت فیلم پارک‌وی.

سحر ولدبیگی: مهم‌ترین اتفاق فقط مختص سال 86 نیست اتفاقی که هر سال با زیبایی هر چه تمام‌تر اتفاق می‌افتد آنهم تغییر فصل‌هاست. اگر جزئی‌تر بگویم آمدن شب و روز، طلوع و غروب خورشید هر چند سال یکبار کسوف و خسوف... بس است یا باز هم بگویم؟!

لیلا زارع: یه اتفاق شخصی که خیلی سختی کشیدم و درس‌های بزرگی از آن گرفتم.

روناک یونسی: سه اتفاق مهم در سال 86 برایم رخ داد. اول رفتن به مکه بود. دوم فوت پدربزرگم که برایم قهرمان بود و سوم فیلمنامه «زینب» که ارتباط خوبی با آن برقرار کردم.

بهنوش طباطبایی: یک دوست خوب را از دست دادم.

نیما شاهرخ‌شاهی: موفقیت اکران پارک وی. این فیلم سوپر استار نداشت اما فروش خوبی داشت.

شهره سلطانی: امسال تئاتر کار نکردم. هر سال من یک تئاتر کار می‌کردم.

سحر زکریا: اتفاق خاصی برایم نیفتاد که خیلی مهم باشد.

السا فیروزآذر: رفتن مجدد به دانشگاه از کاردانی به کارشناسی.

رضا یزدانی: اتفاق‌ها همه معمولی بودند. آلبوم جدیدم به مراحل آخری خود رسیده است.

مریم کاویانی: خرید خانه بعد از 5-6 سال سعی و تلاش.

فرزاد مؤتمن: ساخت فیلم «صداها».

حسین رفیعی: تولد دخترم نارگل.

ملیکا زارعی: اتفاق زیاد بوده نمی‌دانم کدام را بازگو کنم.

ماه‌ چهره‌خلیلی: یک سال تجربیات من بیشتر شده و چند کار به کارنامه‌ام اضافه شده. وقتی با ذهنیت مثبت پیش بروی و برنامه‌ریزی درستی داشته باشی پیشرفت کاری نیز خواهی داشت. امسال با رزومه کاری خوبی شروع کردم.

فرزاد فرزین: یکی دو کنسرت در ایران و خارج از ایران داشتم و فیلم «پسران آجری» با بازی من اکران شد.

ویشکا آسایش: یک نقش در «مختارنامه» دارم که از لحاظ کاری برایم خیلی مهم است.

دکتر محمد صادقی: مردم به من خیلی اظهار لطف می‌کنند. سال خوبی بود طی این سال با کارهایم بیشتر مورد لطف قرار گرفتم خصوصاً در این چند ماه اخیر.

آرش سبحانی: سال خوبی نبود و اتفاق خاصی نیفتاد.

شهره قمر: اکران فیلم «انعکاس» در جشنواره فیلم فجر.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:34  توسط رضا  | 

شغل مورد علاقه هنرمندان


گوهر خیراندیش: از آنجایی که این سئوال سالهاست پرسیده می‌شود و من هم سالهاست و سالها که می‌گویم پزشک می‌شدم!
نیکی کریمی: یا کار نویسندگی را پیشه می‌کردم یا کاری که مربوط به هنر باشد. البته دوست داشتم تنیسور هم بشوم که هستم.
حمید گودرزی: دوست داشتم مربی فوتبال بشوم.
شراره رخام: دوباره بازیگری را انتخاب می‌کردم.
نیما نکیسا: مجسمه ساز می‌شدم، چون خیلی مجسمه‌سازی را دوست دارم.
فریدون آسرایی: کارهایی مثل پزشکی که خدمت مستقیم به مردم دارد را انتخاب می‌کردم.
ژاله صادقیان: معلم می‌شدم.
نادر سلیمانی: شغلی به جز بازیگری انتخاب نمی‌کنم اما اگر مجبور باشم عکاسی را ترجیح می‌دهم.
شهرزاد عبدالمجید: توریست می‌شدم.
شهرام عیوضی: تحصیلاتم که در رشته اقتصاد بازرگانی است را ارتقاء می‌دادم و در آن رشته به فعالیت می‌پرداختم.
فرمان فتحعلیان: هر چیزی غیر از خوانندگی... البته شرایط طور دیگری حتماً خوانندگی را حفظ می‌کردم.
رضا صادقی: گلفروش می‌شدم. چون هم سکوت و صداقت دارد و هم همان چیزی که هست را به مردم می‌فروشم نه کمتر و نه زیادتر. البته در فکر هستم که یک گلفروشی بزنم.
خاطره اسدی: باز هم کار هنری مثل مجسمه سازی یا نقاشی را انتخاب می‌کردم.
ستاره اسکندری: شغل ثروتمندی را انتخاب می‌کردم. البته اگر پدر پولداری داشتم هم بد نبود که مجبور نشوم کار کنم.
فرشید شفیعی: باز هم به دنبال آفرینش می‌روم. آهنگسازی را انتخاب می‌کردم تا چیزی از وجودم خلق کنم.
امیر تاجیک: در یک جای خلوت در یک ده به کشاورزی می‌پردازم.
لیلا برخورداری: فکر نمی‌کنم هیچ وقت شغلم را تغییر بدهم.
سروش صحت: احتمالاً معلم شیمی می‌شدم، چون قبلاً هم معلم شیمی بودم.
احسان خواجه امیری: رشته تحصیلی من مهندسی کامپیوتری است و در همان رشته هم فعالیت می‌کردم.
کاظم احمدزاده: خیلی دوست دارم که معلم باشم. قبلاً هم معلم بودم. البته در حال حاضر هم  معلم هستم فقط کلاسم بزرگتر شده است.
مهدی مقدم: یک آتلیه بازیگری یا نقاشی باز می‌کردم.
بهاره رهنما: نویسندگی را انتخاب می‌کردم یعنی همان کاری که در کنار بازیگری دارم.
رضا رویگری: جوانی خلبانی را دوست داشتم ولی نقاشی و خوانندگی که کمی در آن فعالیت داشته‌ام را ادامه می‌دهم.
محراب پیمان‌خانی: رئیس باغ وحش.
شقایق دهقان: من دستیار رئیس باغ وحش می‌شوم چون حیوانات را دوست دارم.
طناز طباطبایی: هیچ وقت شغلم را تغییر نمی‌دهم اما اگر مجبور باشم یک شغل هیجان انگیز مثل خلبانی را انتخاب می‌کنم چون از پشت میز نشستن و کارهای دفتری متنفرم.
مازیار عصری: اگر 4-5 بار دیگر هم به دنیا بیایم همین موسیقی را انتخاب می‌کنم.
آزاده آل‌ایوب: بازیگری را انتخاب می‌کردم. البته پیشنهادهایی هم برای بازی داشتم اما من با خاله نرگس یک فرد محبوبم و نمی‌توانم خاله‌نرگس را با انتخاب نادرست نابود کنم.
سام درخشانی: حتی در تصوراتم هم قرار نیست شغلم را عوض کنم.
ایرج نوذری: زبان‌شناسی و ترجمه حضور منسجم و فعال در فدراسیون کنگ‌فو را ادامه می‌دادم.
بهنوش بختیاری: اگر بتوانم کارناب و خلاقانه‌ای در زمینه گلفروشی انجام دهم گلفروش می‌شوم.
محسن طنابنده: من
در حال حاضر هم دو شغله هستم هم می‌نویسم و هم بازی می‌کنم، ولی اگر بخواهم هر دو کار را تغییر دهم کارگردانی را انتخاب می‌کنم.
بهروز صفاریان: تجارت می‌کنم.
امیر جعفری: کتاب فروشی باز می‌کنم.
کاوه سماک باشی: باز هم بازیگری را انتخاب می‌کنم. کار قبلی من مهندسی ساختمان و تأسیسات برج و ساختمان بوده.
خاطره حاتمی: معلم بودن را خیلی دوست دارم، احتمالاً معلم می‌شوم.
نگار فروزنده: پزشکی.
سپند امیرسلیمانی: سراغ چیزی می‌روم که دوستش دارم و در آن فعالیت می‌کنم... موسیقی.
آنا نعمتی: طراحی و معماری داخلی.
امیر آقایی: نقاشی می‌کنم.
حمید خندان: اگر بخواهم منطقی فکر کنم باید خوانندگی را کنار بگذارم ولی طبق معمول احساسی عمل کرده و خوانندگی را ادامه می‌دهم.
سحر ولدبیگی: بازم بازیگر می‌شدم. اینقدر عاشق کارم هستم و برایش ارزش قائلم و به این حرفه احترام می‌گذارم و می‌دانم چیزهای زیادی هست که باید از این حرفه یاد بگیرم حتی اگر قرار باشد یک بار دیگر هم به دنیا بیایم بازم بازیگری را انتخاب می‌کنم!
لیلا زارع: فیلمبردار می‌شدم.
روناک یونسی: خلبان. پدرم خلبان است. دنبالش تا جایی رفتم که مهماندار شوم.
بهنوش طباطبایی:
مدیریت شرکت هواپیمایی را انتخاب می‌کردم.
نیما شاهرخ‌شاهی: شغلی اصلی من بازیگری نیست. من مهندس عمران هستم و کاری کردم که نیازی به پول بازیگری نداشته باشم.
شهره سلطانی: سعی می‌کنم رشته تحصیلی‌ام را ادامه بدهم. موسیقی و نوازندگی را شروع می‌کنم.
سحر زکریا: کافی‌شاپ می‌زنم.
السا فیروزآذر: من رشته تحصیلی‌ام معماری است مسلماً رشته تحصیلی‌ام  را ادامه می‌دهم.
رضا یزدانی: کار سینما و بازیگری و یا کاری که مرتبط به کار هنری باشد را ترجیح می‌دهم.
مریم کاویانی: به حرفه خودم یعنی پرستاری برمی‌گردم. اگر مجبور به کار کردن هم نباشم خانه‌داری را ترجیح می‌دهم.
فرزاد مؤتمن: شغلم را تغییر نمی‌دهم.
حسین رفیعی: شغل اصلی من نقاشی و مرمت آثار قدیمی است که یک کارگاه هم دارم و 20 سال است در این رشته فعالیت می‌کنم.
ملیکا زارعی: شغلی که اولویت آن بچه‌ها و یا مسائل مرتبط با آنها باشد. از وقتی که برای کودکان کار می‌کنم آنقدر علاقه‌ام به آنها زیاد شده که بدون بچه‌ها نمی‌توانم کار کنم.
ماه‌ چهره‌خلیلی: حتماً در زمینه سینما می‌مانم. سه کار کوتاه کارگردانی‌ کرده‌ام و شاید به کارگردانی روی‌ بیاورم.
ویشکا آسایش: مجسمه سازی می‌کردم.
جهانگیر کوثری: کارشناس فوتبال می‌شوم.
دکتر محمد صادقی: شغلی که سالهای زیادی داشتم، تدریس در دانشگاه را ادامه می‌دادم.
آرش سبحانی: مربی فوتبال می‌شدم.
شهره قمر: موزیسین می‌شدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:28  توسط رضا  |